ناصر خسرو

81

گشايش و رهايش ( فارسى )

موسى سخن گفتنى ، و ديگر جاى با رسول خويش مخاطبه كرد كه « وَ إِذْ قُلْنا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحاطَ بِالنَّاسِ » ، « 1 » همىگويد : بگفتيم تو را اى محمّد كه پروردگار تو محيط است بر مردمان . و نيز گفتند مردمان از اين گروه كه : « اگر كسى گويد قرآن آفريده است » ، خداى را تعالى در اين گفتار عاجز خوانده باشد يعنى كه از گفتن عاجز بود از آن بيافريد . و آن كس كه چنين گويد مر قدرت خداى را به عجز منسوب كرده باشد كافر باشد . و آن گروه كه گفتند « قرآن آفريده است » متكلّمانند ، مىگويند : سخن گفتن بىكام و دهان و زبان نباشد ، و هركه ايزد را اين آلت گويد كافر باشد . پس اگر كسى گويد « خداى سخن گفت بىكام و زبان » ما نيز مىگوييم سخن گفتن بىاين آلت‌ها سخن آفريدن باشد نه سخن گفتن . گفتند متكلّمان كه سخن آفريده است بر آن روى كه آفريدگار باشانندهء اوست و پديدآرندهء او ، و اگر قرآن نه هست كردهء خداى بودى خود قرآن نبودى . و دليل آوردند بر اين قول كه قرآن از دو بيرون نيست يا قديم است يا محدث ، اگر كسى گويد قرآن [ 77 ] قديم است و هرگز نبود كه نبود صفت خداى باشد ، پس گفته باشد كه خداى و قرآن دو قديمند ، و اين مذهب ثنويان است ، ليكن چنين است قديم يكى « 2 » بيش نشايد ، پس آفريدگار قديم است و قرآن محدث بر آن روى كه نبود تا آفريدگار مر او را به بود آورد . و چون درست شد كه آفريدگار مر او را بوده گردانيد ، پس محدث باشد و مخلوق از بهر آن كه همهء آفريدگان را او بوده كرده است تا آفريدگار بود . پس آن گروه كه گفتند قرآن آفريده نيست ، ايدون گفتند كه ما دو قديم نگوييم و نگفتيم ، آن وقت دو قديم گفته بوديمى كه گفتيمى قرآن ديگر است و خداى ديگر ، و ما نمىگوييم كه قرآن جز خداى

--> ( 1 ) . اسراء ، 60 . ( 2 ) . در اصل : بكى .